گرگ در فرهنگ و باور تركمنها

گرگ در فرهنگ و باور تركمنها
تركمنها از سپیده‌ دم تاریخ كهن خود، با دامداری و كوچ نشینی روزگار می‌گذرانید‌ند و فرهنگ آنان با این شیوه‌ی معشیت امتزاج و تناسب یافته بود. این شیوه‌ی زندگی مستلزم آن بود كه از دام به عنوان پایه‌ی اقتصاد و مهمترین مایلك دامدار، در برابر آفات گوناگون حمایت و حفاظت به عمل آید.
مقابله با حیوانات وحشی گوشتخواری كه در این میدان داعیه‌ی شراكت با انسان را داشتند، از ضرورتهای حیاتی این جامعه دامپرور بود. در این میدان «گرگ» به عنوان جانوری باهوش و نیرومند، هم از لحاظ جسارت طبع و هم از حیث و فور تعداد خطرناكترین دشمن احشام به شمار می‌رفت؛ و این اگر نه ابتدای دشمن گرگ و گوسفند، كه سرآغاز حكایت خصومت انسان با این حیوان بود.
وجود و ردپای گرگ را در تمامی جوانب فرهنگ غنی تركمن، بوضوح می‌توان مشاهده كرد. و این نشانگر آن است كه تركمنها در طول تاریخ، با این جانور همیشه حاضر درگیر و داری دائمی بودند و هر چند دشمنی سختی با او داشتند، از ستایش تواناییهایش نیز نتوانسته‌اند خودداری كنند. در جای جای عقاید و باورها، آداب و رسوم، بازیها‌ی كودكانه (به عنوان مثال احتراز از آوردن نام گرگ، رسم «قورت چكمه» و بازیهایی چون «قورت توتموش» و «آراكسیر» و … و دیگر زوایای فرهنگ عامه تركمن، نمود تقابل انسان با گرگ را می‌توان لمس كرد.
اگر بخواهیم گرگ را بهتر بشناسیم، حیوانی است از خانواده‌ی سگسانان، شبیه سگ اما بزرگتر از آن كه به صورت وحشی در محدوده‌ی جغرافیایی بسیار گسترده‌ای زندگی می‌كند. هوش و حواسی قوی دارد؛ اما در مواقع عادی به تنهایی به شكار نمی‌رود. زیرا در عین درنده خویی طبعی جبون و ترسو دارد و از این رو با مشاهده‌ی اولین اقدام انسان، صحنه را خالی می‌كند. اما در عوض به هنگام شدت گرسنگی، بسیار درنده خو و بی‌باك است و از حمله به انسان نیز ابایی ندارد. گرگها غالباً بصورت گروهی به گوسفندان حمله می‌برد و بیش از آنچه می‌خورند، می‌درند.

گرگ در تاریخ و افسانه
در افسانه‌های باستانی اقوام ترك و مغول «گؤك بؤری (Gök böri) » یا گرگ آسمانی به عنوان نیای نخستین آنها یاد شده است. ج.ج. ساندرز نویسنده كتاب «تاریخ فتوحات مغول» درباره‌ی گوگ تركها كه اولین حكومت ترك تبار شناخته شده را در قرن 6 م پدید آورده‌اند، چنین می‌نویسد: «توتم قبیله‌ی این تركان گرگ بود. مانند رمولوس و رموس (1) پدر نژادشان را آن حیوان شیر داده بود. یك سر گرگ را هم كه از طلا ریخته بودند، بر سر چوب پرچمهای خود نصب می‌كردند. (2)
در افسانه‌های «اغوزنامه» نیز گرگ آسمانی (گوك بوری) یا گرگ خاكستری (بوز قورت) اوغوز خاقان را در بسیاری از فتوحات یاری و راهنما می‌كند: «اغوز خاقان اسبها را زین كرد و پرچمها را برافراشت و لشكر را برای جنگ با او روم خاقان حركت داد. پس از چهل روز وی در دامنه‌ی كوهی به نام «بوز داغی» (كوه یخ) اردو زد و به خواب رفت. در روشنایی سحرگاهان نوری چون پرتو آفتاب بر فضای اندرون خیمه‌اش تابید و از میان آن گرگ بزرگ و خاكستری رنگی كه یال پرپشتی داشت پدید آمد و گفت كه او را راهنمایی خواهد كرد. لشكر به راه افتاد و در این هنگام همگان دیدند كه گرگی بزرگ پیشاپیش لشكریان در حال حركت بود... این گرگ آسمانی در سایر لشكركشی‌های اغوز نیز همراه یاور او بود.» (3)
تركان صفات قدرت و شجاعت و جلادت را ارج می‌نهادند و این می‌توانست پایه‌ی پندار آنان در انتساب به «گرگ آسمانی» بوده باشد. حتی در یكی از ترانه‌های حماسه «گوراوغلی» قهرمان این داستان در وصف اسب خود «قیرآت» اصل و نسب او را به گرگ منتسب می‌داند: «اصلی بؤری، سوْیی سوغون …» (4) اصل او از گرگ و نژادش گوزن است. و در جای دیگر در ستایش اسبان جنگی آنها را به گرگ تشبیه می‌كند. « دگیرمن ساغیلی، آچ قورت بویونلی… » (5) كپلی چون سنگ آسیا و گردانی چون گرگ گرسنه دارد.
در یكی از افسانه‌های حماسه‌ی «قوقوت آتا» یادی از گرگ به میان می‌آید. آنگاه كه ایل «سالیر قازان» خان اغوز به تاراج می‌رود، قازان آواره و نالان از آب روان سراغ ایل خود را می‌گیرد. در ادامه‌ی داستان می‌خوانیم:
« آب روان كی می‌تواند خبری باز گوید. از آب گذشت. این بار به گرگی برخورد. گفت: «دیدار گرگ امری مبارك است.» بگذار از او نیز خبری باز جویم:
قارانگقی آغشام بولاندا گونی دوغان
قار بیله یاغمیر یاغاندا أركیمین دوران
قاراقوچ آتلاری گیشنگشدیرن
قیزیل دویه گوردوگینه قویروق چیرپیپ قامچیدایان
آرقاسینی اوروپ برك اغیلینگ آردین سؤكن
قارما- اؤوچ سمیزین آلیپ توتان
قانلی قویروق اوزوپ چاپ – چاپ یوودان
آوازی قابا كوپكلره غوغا سالان
چاقما قلیجا چوپنلاری توینله یوگوردن
اردو مینگ خبرین بیلرمی‌سینگ، دییگیل مانگا
قارا باشیم قربان بولسون قوردوم سانگا

ای كه آفتابت به هنگام شب تار طلوع می‌كند.
و به هنگام برف و باران مردانه پایداری می‌كنی
ای كه اسبان «قاراقوچ» را به شیهه وامیداری
و اگر شتر سرخرنگی ببینی، تازیانه وار دم می‌جنبانی
و آغلهای محكم را با ضربات پشتت در هم می‌شكنی
و به گوسفندان فربه چنگ می‌اندازی
و دنبه‌ی خونین را به دندان می‌كنی و با ولع می‌بلعی
ای كه صدایت در میان سگهای گله غوغایی بر پا می‌كند.
و چوپانان را شبانه به تكاپو وامیداری
آیا از اردوی من خبری داری، به من بازگوی.
این سر بلازده‌ام قربان تو باد.
آیا شنیده‌ای كه گرگ خبری بازگوید. قازان نومیدانه به راه افتاد …» (6)
ضرب ‌المثلی كه در متن فوق از حماسه قورقوت آتا ذكر آن رفت، مثلی است بسیار قدیمی كه تا حال حاضر نیز با اندك تفاوتی در میان تركمنها رواج دارد. می‌گویند: «قورت گورنینگ یوزی مبارك» یعنی چهره‌ی آن كه گرگ دیده میمون و مبارك است.
حال كه سخن از ضرب‌ المثلها و باورها به میان آمد، بهتر است نگاهی به چهره‌ی گرگ در آینیه‌ی امثال و حكم تركمن داشته باشیم. كثرت و تنوع این امثال جالب توجه است، اما در اینجا مجال پرداختن به همه آنها نیست:
ایل اوغر و سیز بولماز، داغلار بوروسیز
مردم بی‌دزد پیدا نمی‌شود، همچنان كه كوهسار بی‌گرگ.

سورودن قالانی قورت اییر
هر چه از گله جدا افتد، طعمه گرگ بیابان است.

شیرنیك بر سنگ قوردا، آیلانیپ گلریوردا!
اگر گرگ را به طعمه‌ای چرب عادت دهی، دوباره به سراغت خواهد آمد.

قورت آغزاسانگ، قورت گلر.
اگر نام گرگ را بر زبان آوری، حاضر خواهد شد.

قورت آغیز، قوبایاغیز!
گرگ دهان و غاز چهره!

قورت آیاغیندان اییم تاپار.
گرگ از قوت پایش طعمه خواهد یافت.

قورت چاغاسیندان اكدی بولماز.
گرگزاده اهلی نخواهد شد.

قورت دگمانی قویون بولماز.
اگر گرگ حمله نبرد، گوسفند نخواهد رمید.

قوردونگ آغزی ایلیسه ده قان، اییمه سه ده!
گرگ چه گوسفندی خورده باشد و یا نه، در هر حال دهانش خون آلود است.

قوینا قارداش بولماز قورتدان.
برادری گرگ و گوسفند به جایی نخواهد رسید.

گفتیم كه در باور عامه تركمن‌ها گرگ مظهر هوش و قدرت و درندگی است. از اینرو مردان كار كشته نیرومند و توانا را به گرگ تشبیه می‌كنند. (قورت یالی) و با امید ذكاوت و قدرت برای آنها، پسران را «قورت» نام می‌گذارند. اما با این وجود «قورت آغا» یا «موجك آغا» (آقا گرگه) در بسیاری از قصه‌های تركمنی (ارته‌كی) از چوپان هوشیار و سگ وفادار شكست می‌یابد و یا در دام روباه فریبكار می‌افتد. تو گویی خالق این داستانها، كوشیده است تا دست كم در حیطه‌ی قصه و افسانه هوش و نیروی گرگ را به زانو در آورد.
در قصه‌های تركمنی به عبارت «قورت قودامیز» (یعنی گرگ خویشاوند سببی ماست) بسیار برمی‌خوریم. توضیح آن كه تركمن‌ها در قدیم با ذكر نام یكی از دختر بچگان، به مزاح او را به حیوانات زیانباری چون موش و … می‌بخشیدند؛ به این امید و باور كه جانور مزبور به پاس حرمت قرابت سببی، ضرر و زیانی را به خانواده‌ی دخترك وارد نسازد! تصور خویشاوندی سببی با گرگ نیز احتمالاً ریشه در همین باور خرافی دارد و تركمن‌ها در عالم باورها با توجه به بیم و هراسی كه از گرگ دارند، در صدد قرابت و سازش با وی برآمده‌اند.
گرگ در چیستانها نیز با صفت دهشت زایی و درنده خویی متظاهر شده است:
« قاراقلاری ییتی اوتدان / دیدگانش از آتش تیزتر است
یورگی جوهر پولاددان / من راهزنم و غارت می‌كنم
ایسیر غانیپ تاپارمن! (7) / بو می‌كشم و طعمه‌ام را می‌یابم.

همچنین نباید از نظر دور داشت كه بسیاری از بازیهای كودكانه تركمنی همچون «قورت توتموش»، «آراكسیر»، «قاراگوردوم» و … با الهام از مناسبات میان انسان و گرگ پدید آمده‌اند (8) بازی «گوگ بوری» نیز كه قبلاً در مراسم عروسی تركمنها و دیگر ملل تركستان اجرا می‌شده، ملهم از تعقیب و گریز گرگ و گوسفند است(9) و افزون بر این، یادآور افسانه باستانی «گوگ‌بوری» نیای اقوام ترك و مغول است كه در مباحث پیشین ذكر ان رفت.

گرگ، واژه ممنوع
انسانها غالباً تمایلی به ذكر وقایع و یا پدیده‌های نا مطلوب و یا زیانبار نداشته‌اند. این امتناع گاه در قامت باورهایی متجلی می‌گردید كه بر اساس آن، مردم از گفتن واژه‌ای خاص به منظور اجتناب از تأثیر نامطلوب آن پرهیز نمایند. چنین واژه‌ی ممنوعه‌ای را در اصطلاح « تابو / Taboo » می‌خوانیم. در چنین وضعیتی معتقدان بر حرمت الفاظ از تابو با واژگان كنایه آمیز دیگری یاد می‌كنند كه در اصطلاح علمی آن را «اوفمیزم / Euphemism » یا حسن تعبیر می‌نامند.
به عنوان مثال ژاپنی‌ها بد شگون می‌دانند و به جای نام اصلی آن یعنی «ساروو» آن را «ئه ته» می‌نامند (10) همچنین در افغانستان تاجیكستان خوك را به سبب نجاست و یا زیانبار بودن «جانور بد» و «گوسفند سفید» می‌خوانند. (12)
از نظر عام زبانشناسان گاه تكرار حرمت الفاظ، می‌تواند واژه‌ی «تابو» را متروك كرده، آن را به بوته‌ی فراموشی بسپارد و در عوض واژه‌ی «اوغمیزم» را جایگزین آن نماید. به عنوان مثال، مردم روسیه از خرس بیم داشتند و گمان می‌بردند كه تلفظ نام او موجب حضور آن حیوان و جلب خطر او خواهد شد. این عارم استفاده از نام خرس، واژه‌ی اصلی را در محاق نسیان قرارداد و امروزه در زبان روسی، خرس را «عسلخوار» می‌خوانند. (3) تركمن‌ها نیز همچن ملل دیگر ذكر نام برخی از پدیده‌ها را بدشگون و نامیمون می‌دانستند. مثلاً مار و عقرب را «آدی یسر» (زشت نام) می‌خواندند و یا بیماری جذام (و اخیراً سرطان) را با عبارت «یامان درد» (بیماری بد) یا هأكی (همان) یاد می‌كنند، این حسن تعبیر در ارتباط با امور و مسائل دامپروری نیز با شدت وحدّت مراعات می‌گردید؛ بویژه درباره گوسفندان؛ زیرا كه تركمن‌ها گوسفند را برترین دارایی به حساب می‌آوردند و می‌گفتند: « قویونلی بای، قویی بای».
بر طبق سنت، اگر پشم چینی گوسفندان به اتمام برسد. می‌گویند: «قویون باییدی» یعنی گوسفند مكنت یافت و اگر زاد و ولد آنها به پایان برسد، می‌گویند: «قویون سابیدی» یعنی گوسفند فراغت یافت. بدین ترتیب در هر دو مورد از به كارگیری لفظ «توكنمك» و «قوتارماق» یعنی تمام شدن خودداری می‌نمایند. همچنین اگر گوسفندی به ناگاه بمیرد می‌گویند: «پبچاغا گلدی» یعنی كارش به كارد و چاقو رسید و در اینجا از گفتن فعل «اؤلمك» یعنی مردن اجتناب می‌ورزند.
گرگ به عنوان دشمن و آفت اصلی گوسفند مشمول این عقیده و باور شده و چوپانان و رمه‌داران و عموماً مردم تركمن، در گذشته از ذكر نام گرگ واهمه داشته‌اند و تلفظ نام او باعث حضور و جلب خطر او می‌پنداشتند. ضرب‌المثل: «قورت آغزاسانگ قورت گلر» نشانگر این باور است و بدین ترتیب، واژه‌ی گرگ از دیرباز به صورت تابو (یعنی واژه ممنوع) درآمد و لاجرم به سبب عدم استفاده چندین بار به فراموشی سپرده شد. سیر این پدیده‌ی زبانشناختی را «محمد ساری خان» محقق تركمنستانی در مقاله‌ای مختصر اما مفید بیان كرده است. (14)
گرگ در زبان باستانی «قاسقیر / kaskur » و سپس «بوری / Böri » نام داشته است. در زبان تركی ادبی قدیمی نیز كه سابقه تكامل آن به هزار سال پیش از این باز می‌گردد، واژه‌ی «بوری» به كار رفته و این رویه در زبان ادبی تركمنی تا قرون 18- 19 میلادی تداوم داشته است. این در حالی است كه اغوزها نیای تركمنهای امروزین – معاصر با «محمود كاشغری» (11 میلادی) واژه‌ی «قورت» را نیز به صورت مترادف با «بوری» استفاده می‌كردند و كاشغری در دیوان لغات الترك خود، این نكته را بصراحت بیان داشته است.
واژه‌ی «قورت» در اصل واژه‌ای تركی- تركمنی و به معنای «كرم» است. با توجه به اینكه كرم نیز انگل پوستی و دشمن گوسفندان به شمار می‌رود، اغوزها دشمن قویتر یعنی گرگ را نیز به آن همانند كرده و برای پرهیز از ادای لفظ «بوری» به كنایه آن را «قورت» نامیده‌اند. چنانكه استاد مختومقلی فراغی «قورت» را در این هر دو معنی آورده است:
« یعقوب اوغلی اول یوسف نینگ كاكلیندن توتدولار
اوردولار، داغاتد یلار، قورت اییدی دییبان ساتدی لار
نیچه ییل ایوب پیمبر تننی قورت اییپ یاتدی لار… » (15)

ترجمه
« كاكل یوسف فرزند یعقوب را به چنگ گرفتند. او را زدند و مجروح كردند. گفتند «او را گرگ خورده» و وی را فروختند بدن ایوب پیامبر چندین سال طعمه كرمها بود ... »

رفته رفته بر اثر تكرار، حسن تعبیر «قورت» قوّت پیكین خود را از دست می‌دهد. بدین معنا كه «قورت» دوباره معنای گرگ را تصریح می‌نماید و در نتیجه خود نیز همچون واژه‌ی «بوری» به تابو تبدیل می‌شود. سپس نیاز به حسن تعبیری جدید جایگزینی واژه‌ای دیگر را ناگزیر می‌كند و این با است كه گرگ «موجك / Möjek » نام می‌گیرد. واژه‌ی «موجك» به معنای حشرات و جانوران ریز است. تركمنها بار دیگر، دشمن احشام خود را به جانوری كوچك و ناتوان تشبیه كرده‌اند. اما كلمه «موجك» در این معنا، مدت زمان بسیاری بدون راه یافتن به زبان ادبی، در محاورات تركمن تداول داشت. حال آنكه «بوری» در متون قدیمتر و «قورت» در متون كلاسیك متاخرتر بسیار به كار رفته است. تنها در قرون اخیر «موجك» نیز در زبان ادبی پذیرفته شد.
بدین ترتیب كلمات «بوری»، «قورت» و «موجك» در زمان حاضر به صورت كلمات مترادف- در لهجه‌های گوناگون تركمنی- شناخته می‌شوند. اما بدینگونه سلسله تابوها (واژه‌های ممنوعه) و اوفمیزمها (حسن تعابیر) در شرایط فرهنگی امروزین جامعه‌ی تركمن خاتمه یافته است. با این وجود، در همین اواخر نیز چوپانان صحرا، به منظور اجتناب از ذكر نام «موجك» از كلماتی همچون «جانور»، «ایله‌كی»‌ (آن دیگری)، «ایه سیز» (بی صاحب) و … استفاده می‌كردند.
كوتاه سخن آنكه، با تثبیت زبان ادبی تركمنی و زوال بسیاری از باورهای خرافی می‌توانیم بگوییم كه دیگر دوره‌ی پیدایش اوفمیزمهای پی در پی «گرگ» به سر آمده است.

مراسم قورت چكمه
تركمنها گرگ را دشمن خود می‌خواندند و به این علت شكار گرگ را به نوعی خدمت به تمامی گله داران محسوب می‌داشتند. از این رو شكارچی گرگ این حق را داشت كه به پاس چنین خدمتی، پاداش وصله‌ای در خور دریافت دارد. بصورت رسم «قورت چكمه» (گرگ كشی) انجام می ‌گرفت در اجرای رسم «قورت چكمه» شكارچی لاشه گرگ را به كمند می‌كشد و یا بر اسب می‌نشاند و آن را بر در رمه داران توانگر می‌اندازد و از آنان ناگفتن این مطلب كه: «دشمنت را از میان برده‌ام!» تقاضای صله و پاداش می‌نماید. توانگران نیز غالباً با گشاده دوریی پذیرایی او می‌شوند، عمل وی را می‌ستایند و پاداش اعم از پول نقد، جنس، دام و … به او می‌دهند. از وی تشكر و قدردانی می‌كنند و در اكثر اوقات «از مرگن» یا شكارچی مزبور می‌خواهند كه لاشه‌ی گرگ را با خود ببرد. شكارچی گرگ می‌توانست لاشه‌ی یك گرگ را بر در چندین رمه‌دار بگرداند و از همگی پاداش بگیرد. مقدار پاداش اعطایی، به سخاوت رمه ‌داران بستگی داشت، اما امتناع از پرداخت آن، عملی سخت مزموم و ناپسند و نشانه‌ی بخل و ناخن خشكی به شمار می‌رفت. در شعر بلند «قورت چكن» كه در میان عامه مردم رواج و شهرتی فراوان داشت، «عوض مرگن» شكارچی گرگ از بخل توانگری خسیس زبان به شكوه می‌گشاید:
مرگن‌لر میز سینار نیچه مه بایی
قورت چكن بوش چیقماز، بیر بیل خدایی
سندأ بولدونگ آتا بادراغینگ تایی
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آقا
بوگون ارتیر دییپ اتمه بهانه
برسنگ نأم بولجاقدی بیر گدك – تانا؟
بأش تومن بریپ سینگ قاپانلی خانا!
بیزه هیچ زات باشارمادینگ حاج آغا
آوچی لارینگ آریپ آلان آوی دی
قورت چكدیگیم یالنگیش دوشن سهوی دی
آتا دوردا برسك سندن قاوی دی!
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آغا
ایل‌لر قولاق سالینگ آیدان سوزومه
خلقا یالان بولسا عیان اورومه
هیچ بولماسا بر قوردومی اوزومه
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آغا
امیدیم رسولا هیچ بیر زات بیلمن
اگر امّت بولسام خدایا قول من
اوزقوردومدان باشغا قورت برسنگ آلمان!
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آغا
زیر- زیرادیپ گزدینگ تیكن قارغینی
گیجه‌لر یاتمانی چكدینگ گورگینی
محشرگون تاپمارسینگ قورتدان برگینی
بو دنیاده راضی اتگین حاج آغا
بلای بهاسی یوق، قراری سانی
اشیتدیم اؤزوندن یاغشی زنانی!
ایكی ایبردیم بوش قایتاردینگ امانی
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آقا (16)

ترجمه
شكارچیان، برخی از توانگران را آزمایش می‌كنند
خداوند یكتا را گواه می‌گیرم كه كسی شكارچی گرگ را بی‌پاداش نمی‌گذارد.
تو نیز همچون «آتابدراق» به خست گراییده‌ای
و امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی
با وعده‌ی امروز وفردا بهانه تراشی نكن
چه می‌شد اگر گوساله‌ای را پاداش می‌دادی؟
به قاپانلی خان شكارچی پنج تومام پاداش داده‌ای
در حالی كه ما را دست خایل رها كرده‌ای
شكاری بود كه شكارچیان با رنج و زحمت آن را گرفته بودند.
تو گویی كشیدن گرگ بر در تو، سهو و خطا بوده
و اگر آن را به آتا دردی بای می‌دادم از تو بسی بهتر بود!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی.
ای مردم به آنچه می‌گویم گوش فرا دهید.
هر چند حرف مرا دروغ می‌پندارید، صحت آن بر من آشكار است.
بای آقا! دست كم لاشه‌ی گرگم را به من بازگردان!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی.
امیدم به رسول حق اوست و دیگر هیچ نمی‌دانم.
اگر از امت اویم، لاجرم بنده‌ی خداوندم.
اگر گرگی غیر از گرگ خودم را بدهی، باز پس نخواهم گرفت!
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی.
در میان خار و نیزار به سختی جان كندی.
و شبها نیز بی‌خواب و راحت عذاب كشیدی.
آگاه باش كه قیامت چیزی برای پرداختن در عوض پاداش نخواهی داشت.
پس در این دنیا رضایت مرا حاصل كن.
پاداش، قیمت و مقدار معینی نداشت
شنیدم كه همسرش از او بهتر و فهمیده‌تر است
با این حال امان را دوبار فرستادم، اما دست خالی بازگشت.
افسوس كه امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی.

در جواب این شكوه‌نامه، «حاللی حاجی» از بای‌های رمه‌دار تركمن، به فراح چنین پاسخ می‌دهد:
گتیریپ اوقلادینگ دوزده یاتیدی
اوغلانلار اوینادی، سونگرا ایت اییدی!!
حاجا گیدیپ گلیپ نفسیم قایتدی
طمعنگی اوزبیزدن زات یوق عوض جان!

ترجمه
گرگ را آوردی و انداختی، آری در میدان افتاده بود.
كودكان با آن بازی كردند و سپس آن را سگی خورد!!
از وقتی كه به ‌سفر حج رفته‌ام، حرص و آزم بیشتر شده است.
عوض جان، امیدی از ما نداشته باش كه چیزی را به دست نخواهی آورد.

حتی امروزه نیز در اجرای این رسم لاشه‌ی گرگ را با وسایل نقلیه مختلف بر در رمه‌داران توانگر، برده پاداش می‌گیرند. در قدیم بعضاً گرگی را زنده گرفته و دهانش را می‌بستدند و او را با این حالت بر در توانگران گردانده، پاداش «قورت چكمه» را می‌گرفته‌اند، لیكن این عمل جنبه‌ی تفنن و سرگرمی داشت. شكار گرگ معمولاً با استفاده از تیر، سگ، چاله (قورپ) و تله (قاپان) صورت می‌گرفت. سگ دشمن طبیعی گرگ و در مبارزه با آن همراه و یاور انسان به شمار می‌رفت. تركمن‌ها سگهای نر و نیرومند را برای نگهبانی گله نگه می‌داشتند و علیرغم منع دینی، معمولاً گوش و دم آن را می‌بریدند تا در مبارزه‌ی با گرگ كار آمدتر و راحت‌تر عمل نماید. در شرایط عادی این سگ تنها نمی‌توانست حریف گرگ بیابان شود، مگر آنكه دارای جثه‌ای قوی و بنیه‌ای توانا باشد. انگیزه شكار گرگ‌ كشی به دور انداخته می‌شد؛ اگر چه مطابق اطلاعات حاصله از سالخوردگان مجرب تركمن، ندرتاً پوست گرگ (همانند پوست روباه، بیدستر و فنك و …) در دوخت پوستین (ایچمك) مورد استفاده قرار می‌گرفت.
انسان امروزین، با تكیه بر هوش و ذكاوت خود و با استفاده از قدرت عصر ماشینیزم بر طبیعت پیرامون خود- از جمله دشمنانی چون گرگ- فائق آمده و عرصه را بر موجودات زنده دیگر تنگ كرده ایت. چندان كه گرگ بیابان نیز گویی از دست وی به جان آمده و در آرزوی شكارگاهی امن، بكر و دوراز دسترسی انسان، این موجود دوپای آزمند است تا آزادانه زندگی طبیعی خود را تداوم بخشد. هر چند این آرزو به رویائی می‌ماند كه زمان تحقق آن سپری می‌شده است.

توضیحات
1- یا رو و رومولو. دو برادر همزاد كه شهر باستانی «رم» را بر پای تپه‌ای كه گرگ مادر از آنها نگهداری كرده بود بنا نهادند (753 ق.م) شهر رم، امروزه پایتخت ایتالیاست.
2- تاریخ فتوحات مغول، ج. ج. ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت، انتشارت امیر كبیر، چاپ دوم، تهران 1363، ص 30.
3- توركمنیستانینگ تاریخیندان خرستوماتیا. ص 66- 73.
4- حماسه «گوراوغلی» به همت چهار پژوهشگر تركمن، اتشارات تركمنستان، عشق‌آباد 1990، ص 499.
5- حماسه «گوراوغلی»، همان، ص 446.
6- كتاب «دده قورقوت» به كوشش م. ع. فرزانه، انتشارات فرزانه، تهران 1358، ص 45.
7- «یدیگنیم یدی ییلدیز» گرد آورنده‌: آ.بای مرادف، انشارات تركمنستان، عشق آباد 1989، جلد دوم، ص 50.
8- برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: تاریخ سیاسی اجتماعی تركمنها، امین الله گلی، نشر علم، تهران 1366، ص 280- 281.
9- نگاه كنید به: سیاحت درویشی دروغین، آ. وامبری، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1365، ص 413.
10- قصه‌های ژاپنی، نوشته دانشجویان ژاپنی با پیشگفتار دكتر هاشم رجب زاده، انتشارات توس، تهران 1363، ص 26.
11- 12- زبانشناسی و زبان فارسی، پرویز ناتل خانلری. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ دوم، تهران 1346.
13- همان، ص 104.
14- این مقاله كه در شماره 77 مجله «توركمن سسی»، فوریه 1998، ص 6 به چاپ رسیده، از منابع اصلی مباحث زبانشناسی گفتار حاضر است.
15- دیوان مختومقلی فراغی، سه جلدی ، انتشارات تركمنستان، عشق آباد 1992 جلد اول، ص 256.
16- راوی این شعر به همراه دو بیت جواب آن، مرحوم حاج اویلیك آق اتابای (1367 شمسی) فرزند ساری خان ساتانلاق است. اما شاعر آن معلوم نیست. بر طبق قراین احتمال دارد كه سروده‌های آنا قلی حاجی قجقی (سلاقی) باشد.

شهروز آق‌اتابای، فرهمند آق اتابای
به نقل از سایت انجمن شعر و ادب ترکمن میراث

یدی (7)

گیریش

«خلق آرسیندا هایسی دیر بیرزات حاقینداقی گوررونگ ادیپ، اونونگ مؤچبرینی هم گؤرکزمک چی بولان لاریندا، کؤپلنج 40- 9 - 7 - 3 یالی سان لارا یوزلینأرلر. شو سان لارینگ آرسیندا هم اینگ رواجی یدی دیر.
ترکمن لرده یدی بیلن باغلانشیق لی: «یدی قاپی دا یرتاپمادیق »، «یدی دریانینگ سوونی ایچن»، «یدی یولونگ اوستونده»، «یدی یاش دان یتمیش یاشاچنلی»، «یدی اولچاپ بیر کِس»، «یدی قودرات»، «یدی ولی»، «یدی حازینا»، «یدی دوغان»، «یدی گن»، «یدی قات یر و یدی قات آسمان»، «یدی گیجه- گوندیز طوی توتماق»، و شونگا منگزش تمثال لارا ییغی- ییغی دان دوش گلینیار.
یدی نینگ ترکمن خلقی نینگ دورموشیندا نأحیلی لیک بیلن بیله قودراتی گویچ لی سانا اؤورونیپ گیرن دیگی نینگ سبابینی آیتماق قین. اونونگ گؤز باشی اؤرأن قدیمی واغت لارا باریپ دیره یأر. یؤنه باشغا بیرزات حاقدا، یدی بیلن باغلانشیق لی گوررونگ لرینگ آنگرسیندا نأمه لرینگ یاتاندیغینی ولین بیلمک قیزیق لی دیر.» (1)
یوقاردا آیدیلشی یالی اونونگ گؤزباشی (یدی) اؤرأن قدیمی واغت لارا باریپ دیره مه گینی باشغاچا یازماق دا عبدالحسین سعیدیان دایره المعارفیندا اونونجی جلدیندا، 9460- نجی صاحیپاسیندا شیله یازیار :
« قدیمیّت دان، اوروغ لار و قوم لار، یدأ کؤپ اونس بریپدیرلر. سومری لر، سونگری سامی لار و ایران و یونان و هند ملّت لری ، یدأ بؤلونمه ، یدی اقلیم، یدی دریا، یدی قات آسمان و هپدأنگ یدی گونی ، ...
یدی گزک کعبأنی طواف اتمک، یدی گزک شیطانی داشلاماق (رمی جمره) ، یدی گزک صفا و مروأنگ آراسیندا تقلّا اتمک حج ایامیندا، ناماز اوقاماق دا، سجده حالاتیندا یدی یرینگ یره دگمک، اسلام دینیندا هم گلیپدیر.
هندولار یدی حودایی «آزیتا » آت لیغ و ایران لی لاردا یدی حودایی «امشاسپندان»، آدلی لاری بارمیش اولری گوک دن و یاییلدیزدان دییپ اؤیدیأرمیش لر. اولار یوردی دولاندیرماق دا یدی یر و حتی قشون لارینی دا یدأ و ینه دی گوک یدی یره بؤلوپ و هر بؤلگی ده بیر اهورایی ییلدیزینا و ینه- ده بیر شوم ییلدیزا تابشیرلانی، اینانیارمیش لار.
یونان و روم فولکوریندا (اساطیریندا) «آپولون» دونیأ ایننده مقدّس غازلار، بلدرچین آداسیندا (جزیره) یا- دا استرادا یدی گزک آدانی اوچوپ، آیلانیپدیرلر، سبابی « آپولون» آیینگ یدینجی گونونده، دونیا گلپدیر.»

گلینگ بیله لیکده «یدی» لر باراداقی ییغنان زات لاریمی اوقایلینگ، سبأبی هرگزک اؤز یازان و توپلان زادیمی اوقام دا هزیل ادیأرین، بلکی سیز عزیز اوقوچی لار، من یالی لذّت آلارسینگیز دییپ امید ادیأرین.

یدی دریا
پارسچا سؤزلوگ لرده «یدی دریا» شو سؤزلر بیلن یازیلیپدیر: هفت بحر، هفت دریا، هفت محیط، هفت آب، هفت آب و خاک.
همده اسلام دان اؤنگ و سونگرا سیندا عرب لارینگ و قدیم داقی هندی لرینگ و ینه- ده فارسی ادبیاتیندا «یدی دریا» اینگ مهم رولی اویناپدیر.
یدی دریا: یدی دنگیز، گینگ میدانی توتیان و ایچینده گأمی لر یوزوپ بیلیان سوو هوودانی. قدیم دؤوورده آدام لار یرینگ یوزونده یدی سانی دنگیز باردییپ پیکر ادیپ دیر.
اول دنگیز لرینگ آدی شیله: 1- اخضر (یاشیل) دنگیزی 2- عُمّان دنگیزی 3- قُلزُم یا- دا قیزیل دنگیزی 4- بربر دنگیزی 5- اقیانوس 6- روم یا قسطنطنیه دنگیزی 7- قارا دنگیز.
برهان قاطع شول دنگیزلر آشاقداقی یالی بریلپدیر:
1- چین (هیتای) دنگیزی 2- مغرب دنگیزی 3- روم دنگیزی 4- ناب تاش (اسود) دنگیزی 5- طبریه دنگیزی 6- جورجن (جرجان) دنگیزی 7- خوارزم دنگیزی
یدی داغ، یدی دریا
دألی دنیأنی گؤرسم
اول نه کیشی، یدی دریا گچه دیر؟
سکیزین گؤزله ییپ، مستانا بارمیش؟
(مختومقلی)
آلنان چشمه: مختومقلی نینگ دوشوندیریش لی سؤزلوگی، بیرینجی جلد قاضی نشریاتی، 297- نجی صاحیپاسی.

یؤنه «معین» سؤزلوگینده شول آیدیلان دنگیزلردن باشغادا آد بریلییپدیر:
هفت بحر: ... و بعضی دریای چین، دریای مغرب، دریای روم، دریای نیطس، دریای طبریه، دریای جرجان و دریای خوارزم نوشته اند.
فرهنگ معین، یازیجی دکتر محمد معین، 6- نجی توم، امیرکبیر نشریاتی 1385. ی ، 2283- نجی صاحیپاسی.

یدی پیر
پارسچا سؤزلوک لرده «یدی پیر»، هفت قاری، هفت پیر، هفت قُراء مشهور دیرلار.
یدی پیر: یدی سانی مشهور قاری «قرآنی» لابیزلی اوقایان، یدی پیر آدینی آلیپدیرلر. اولارینگ آدلاری: 1- نافع مدنی 2- عبدالله بن کثیر مکّی 3- اوعمرو شامی 4- ابن عامر شامی 5- عاصم کوفی 6- حمزه کوفی 7- علی کوفی (لاقامی کسائی).
گیده بیلمن شهرینگیزه، حیز- حارام دان قوقارام
یدی پیرینگ لابزی دان بیر یادگأرم دوغروسی
«مختومقلی»
آلنان چشمه: مختومقلی نینگ دوشوندیریش لی سؤزلوگی، بیرینجی جلد قاضی نشریاتی، 297- نجی صاحیپاسی.

یدی ییلدیز
ایران سؤزلوک لرینده شو لغات لار بیلن گؤرکزیلیأر: هفت مشعله، هفت نژاد، هفت نقطه، هفت نوبت چرخ، هفت مهره، هفت محراب، هفت و شش، هفت اجرام، هفت سیاره.
یدی ییلدیز: یدی سانی حرکت ادیأن ییلدیز. «غیاث اللغات» سؤزلوگی نینگ بریأن ماغلوماتینا گؤرا، اولار آشاقداقی لاردان عبارت:
1- قمر (آی- پارس چا: ماه) 2- عطارد (پارس چا: تیر) 3- زهره (پارس چا: ناهید) 4- شمس (گون، پارس چا: خورشید) 5- مریخ (پارس چا: بهرام) 6- مشتری (پارس چا: برجیس) 7- زُحل (پارس چا: کیوان)
یدی ییلدیزا پارس دیلینده «هفت اختر» و «هفت ستاره» هم دییلیأر.
مختومقلی، سؤزله ییر دوقوز پلک زهره سی
یدی ییلدیز قارداشی، آیینگ گونونگ پاراسی
(مختومقلی)

یدی مردان
یدی مردان: یدی ارکک لر، پار چا سؤزلوک لرینده: هفت تنان، هفت مردان معظم، هفت مردان.
یدی مردان: 1- محمد پیغمبر و دؤرت حالیپا (دؤرت چاریار) یعنی : ابوبکر، عمر، عثمان، علی و اونونگ اوغول لاری امام حسن و امام حسین.
2- کأبیر سؤزلوک لرده یدی مردان آشاقداقی لاردان حاساپلانیار: اقطاب، اوتاد، نُقباء، نجباء، آبدال، غوث، اخیار.
3- کأبیر لری- ده اصحاب کهفی یدی مردان ( اولارینگ آدلاری یملیخا، مکشلینا، مشلینا، سرنوش، برنوش، شادنوش و مرطونس دیر) دییپ یازیپدیرلار. چونکی اولار یدی آدام بیلن بیر اکن لر.

یدی سلطان
... حقیقت دا (یدی سلطان) آدی ایکی توپارا آیدیلیار. اولارینگ بیرینجی سی یدی سانی مشهور عارف، پیر، صوفیزم تعلیماتی نینگ بللی وکیل لری دیر. بولارینگ کیم لردیگی حاقدا اورتا عصر چشمه لری نینگ بیری بولان (سراج العاجزین) آدلی شیغر بیلن یازیلان فلسفس اثرده ماغلومات برلیپدر. بو اثرینگ بیر سندی دولت محمد آزادی نینگ قول یازما اثرلرینی اؤز ایچینه آلیان بیر ییغیندی- دا هم دوش گلیار.
اولار: خوجه احمد یسوی (1160- 1105) ، خوجا ابویوسف حمه آنی (1140- 1048)، خوجا عبدالخالق گاج دووانی (1179- نجی ییلدا آرادان چیقیار. خوجا بهاءالدین نقشبندی (آدی خوجا محمد بخارادان) (9/1388- 9/1318) ، خوجا بوسعید یعنی ابوسعید ابوالخیر (9/1048- 967) شیخ ابوالمنصور یعنی حسین ابن منصور بیضاوی حلّاج (932- 921- نجی ییلاردا اؤلدوریلیار) ، بوالحسن، یعنی ابوالحسن خرقانی (1034-1033- نجی ییل لاردا آرادان چیقان.)
شولار بیلن بیرلیکده یدی سانی اوسسات شاهیر، گؤن دوغار ادبیاتی نینگ یدی سان کلاسیکی (یدی سلطان) آدینا ایه بولوپدیر. یؤنه اولارینگ دا ادبی میراثی بللی درجه ده صوفیستیک تعلیماتی بیلن باغلانیشیق لی دیر. اولار: جلال الدین رومی مولوی، عبد الرحمان جامی، ابو محمد عبداللّه سعدی، حافظ شیرازی، شیخ فریدالدین عطار ، سنایی و نوایی و .....
ای یاران لار، مسلمان لار .............. بیر گیجه سیران ایچینده،
اوتوز ایکی کیشی گوردؤم ......... اول شاهی مردان ایچینده
اولارغا بردیم سالامی ................ سوردولار ساغ للِق کلامی،
شیخ سعید، ملا جامی، .............. اول (یدی سلطان) ایچینده
(مختومقلی)
بو یردأکی (شیخ سعید) آدی شیخ ابوسعید ابوالخیر دیر.
آلنان چشمه: مختومقلی نینگ دوشوندیریش لی سؤزلوگی، بیرینجی جلد قاضی نشریاتی (301- 300- 299- نجی صاحیپا لاری)
یدی سلطان بارادا برهان قاطع سؤزلوگینده شیله یاز یلیپدیر: «هفت سلطان : کنایه از هفت کوکب است که سبعه سیاره می باشد - وسلطان خراسان علیه السّلام و سلطان ابراهیم ادهم و سلطان بایزید بسطامی و سلطان ابوسعید ابو الخیر و سلطان محمود غازی و سلطان سنجرماضی و سلطان اسمعیل سامانی را هم گفته اند.
برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی (برهان)، به تصحیح محمد معین- انتشارات امیر کبیر، سال 62- صفحه 2348.

یدی اقلیم
یدی اقلیم ترکمن چه سؤزلوگینده: یدی اقلیم، یدی یورت و پارسچادا (هفت گاه ، هفت فلک، هفت کشور، هفت اقلیم، هفت کار) گلیپدیر.
یدی اقلیم: قدیم دؤوورده یر یؤزؤنینگ یورت لارینی یدی بؤله گه بولوپدیرلر. اولار آشاقداقی لاردان عبارت: 1- هیدووان 2- عرب و حبشان 3- مصر و شام 4- ایران شهر 5- صاقلاپ- روم 6- ترک و یاجوج 7- چین و ماچین
گؤن دوغار کلاسیک شاهیرلاری نینگ اثر لرینده «یدی اقلیم» دؤشؤنجه کؤپلنچ «بوتین دؤنیأر» دیین معنی نی آنگلا دیار.
مختومقلی، رومستانا .......... چالدی قلیچ هیندیستانا،
به افشان، ترکستانا ............ یدی اقلیما جان اولدی
یدی اقلیم بار دیر ............ یدی دیر داغی
(مختومقلی)

برهان قاطع ده شیله یازیلیپدیر:
.... پهلوی ده هفت کیشوار، کات لاردا هفت بوم و سرزمین (اولکه لر)، اوستانینگ باشغا بؤلوم لرینده هاپتو کارشوار و برهمن لرینگ دینی کیتاپ لاریندا یر یؤزی یدی اؤنکه دِن عبارت دیر اولارینگ هم آدی (ساپتا دویپا) دیر و اسلام دینی نینگ کیتاپ لاریندا هم «هفت اقلیم» آدینه ادیر و شولارینگ آدی شیله:
1- ارزهی، مغرب دادیر 2- سوهی یا سوء (ساوه) بویورد مشرق دا 3- فرد ذفشو یا فرد ذفش بو یورد ...... (جنوب شرقی) دادیر. 4- وید ذفشو یا وید ذفش بودا ....... (جنوب غربی) دادیر.
5- واورو برشتی یا ورو برشت بو یورت هم ........ (شمال غربی) دادیر 6- واورو جرشتی یا ( ورو جرشت) یا (ورو گرشت) بو یورت ...... (شمال غربی) دادیر 7- خونیرث یا خونیرس (خونیراس) بو یورت هم ....... (مرکزی)- دادیر.
آلینان چشمه: «برهان قاطع –2350 – 2349 – نجی صاحیپالاری»

«معین سؤزلؤگینده شیله یازیلیپدیر:
هفت اقلیم: هفت قسمتی که منجمین قدیم در ربع مسکون فرض کرده اند و هر یک از آن قسمتها را اقلیمی می گفتند و معتقد بودند که هر یک از این اقالیم با سیارات ارتباط دارد. همین تقسیم در کتب جغرافیای اسلامی به نام هفت اقلیم یا اقالیم سبعه شهرت یافته است و هفت ولایت نیز گفته اند، هفت کشور. آلینان چشمه: «فرهنگ معین، 2282- نجی صاحیپاسی»

یدی قات یر
کؤنه دؤ شؤنجه لره گؤرأء الله تعالی محمدینگ نورونی یارادیپ، اول نورا رحمت ناظاری بیله قارایار. اولی دنگیز دؤریأر اوندان سونگ دنگیزه ناظار سالیار. اول دنگیز قایناپ موج اوروپ، کؤپؤک بولیار. اول کؤپؤک یدی پارا بولوپ، شول یدی پارا کؤپؤک دن یدی قات یر سه شنبه گؤنی عمله گلیأر. اول یدی قات یر بیری بیری نینگ اؤستونده. بیرقات یردن ایکینجی قات یرینگ آراسی بأش یؤز ییللیق یول دور. هر قات یرینگ اوزؤنه مخصوص آدی بار: 1- رِم کا 2- آخلادا (حال دا) 3- آرکا 4- حارما (ابرییا) 5- لاگار (هومالتا، موطییا) 6- سیچجین (عاجیبا) 7- قارئبا (عینا)
کأبیر سؤزلؤک لرده یدی قات یر «هفت اقلیم» بیلن بیر معنی دا دوشوندیریلیپدیر. هر قات یرده بللی بیر مخلوق یاشار میش.
یدی یرده قیلمیشن ساقار دوزخی ........... وییل دیر قویوسی، سیچجین بولاغی،
یدی یرده، دوقوز پِلِک اؤستؤنده ........ یا رب، حابار بیلن می، یار، سندن!
(مختومقلی)
یدی قات یر، اسلامینگ دین خادم لاری نینگ تصدیق لا ماغینا گؤرأ ، یر یدی قات دان عبارت بولوپ، اونونگ بیرینجی قاتیندا: آدام لار یاشایار، ایکینجی قات: دومانینگ و شمالینگ چشمه سی دیر، اؤچونجی قات: یؤزی ایتینگ کی، قولاغی اؤکؤزینگ کی، الی آدامینگ قی یالی بولان مخلوق لار یاشایارمیش. (اولار الله نینگ قاهارینی گتیرنی اؤچین شیله یاغدایا سالیپ میش. دؤردؤنجی قات: کؤکؤرت داشی نینگ مکانی، اول دوزخ اودونی یاقماق اوچین پیدا لانیلیار میش. بأشینجی قات: بو یرده دؤیه یالی ایچیان لار بولوپ، اولارینگ زهری نینگ بیر دامجاسی توتوش دنگیزدأکی جاندار لاری قیریپ بیلجک میش، آلتینجی قات: پرشیده لر مسگنی، بو یرده اولار گؤنأکار لره جزا بریأرمیش. یدینجی قات: ابلیسینگ، شیطانینگ مسگنی. اول شو یرده اوتیرمیش، ابلیس شو یردن یرینگ اوستؤنه، آدام لارینگ یانینا شیطان لاری ایبر یأرمیش . اولارینگ هم یکه- تأک ماقصادی آدام لاری دین دن چیقارماق میش.
آلنان چشمه: «گچمیش دن اشدیلیان .... 109- نجی صاحیپاسی.»

یدی قات آسمان
یدی آسمان: کؤنه دؤشؤنجه بویونچا، پریشده لرینگ مکانی. مختومقلی «سیغیر صورات لیغ» آدلی قوشغوسیندا یدی قات آسمانینگ آدلاریانی ساناپ گچیأر. اولار: 1- رُفغا 2- آرقال وین 3- کایدوم 4- ماغون 5- پاتغا (ارکئبا) 6- رفنا (فنا) 7- عاجاپ (عُریانا). سونگ شول یدی قات آسمانینگ ایش لرینی دؤزگؤنه سالیان دؤرت پریشدأنینگ آدلارینی دا سانایار. اولار: میکاییل، عزراییل، اسرافیل، جبراییل.
شولاردان سونگ شاهیر یرینگ و دریالارینگ ایه لری نینگ (بیک لری نینگ) آدلارینی دا گؤرکزیپدیر. اولار: سارساییل و کارکاییل،مختومقلی نینگ یازیشینا گؤرأ بیرینجی قات آسمان ییلدیزلاردان عبارت بولوپ اونونگ آصلی یاشیل زمرد دان، ایکینجی قات کؤمؤش دن، اؤچؤنجی قات قیزیل یاقوت دان، دؤردونجی قات آق هینجی دن، بأشینجی قات قیزیل آلتین دان، آلتینجی قات ساری یاقوت دان، یدینجی قات بولسا نوردان.
قوشغودا هر قات آسمانینگ اؤزؤنینگ مخصوص پریشده سی نینگ صفات لاری و ایه لری نینگ (بیک لری نینگ) آدلارینی دا گؤرکزیپدیر.
«تورات دا» یدی قات آسمانینگ آدلاری شیله بریلیأر: بیلون، روکیا، شهاکیم، زِبول، ماوُن، ماهون،آرابات.
ایلکی آسمان توتموش اختر دان زینت
پریشده بار دیر سیغیر صورات لیغ
آدی رُفغا آصلی یاشیل زمرد
بیک لری باردیر اسماعیل آدلیغ
سُورسانگ یدینجی قات گوک دأکی سرّدان
آدی عاجاپ دورور، آسمانی نوردان،
پریشده باردیر آدام صفات لیغ
بیک لری باردیر نوربائیل آدلیغ
«مختومقلی نینگ دوشوندیرش لی.... 295 - نجی صاحیپاسی»

یدی دوزخ
یدی دوزخ پارس چا سؤزلوک لرینده «هفت دوزخ» لغتی بیلن مشهور دیر.
یدی دوزخ: کؤنه دؤشؤنجه بویونچا یدینجی قات یردن سونگ جهنم یا- دا دوزخ دیییلیان مکان بولوپ، اول- دا یدی قات میش: 1- سقر 2- سعیر 3- لظی 4- حطمه 5- حجیم 6- جهنم 7- هاویه. شو یدی قات دوزخینگ هر بیری رؤرلی تیپ دأکی گؤنأکأرینگ جزا لاندیرماغی اؤچین بلله نیپدیر.
یدی دوزخ: یدینجی قات یردن آشاق دا، جهنم دیییلیأن مکان بولوپ، اول هم هرسی نینگ آرالیغی 120 ییللیق یول بولان یدی قات میش. اسلام دا اول یر دوزخ دییلیپ آدلاندیریلپ، گؤنأ کارلرینگ جزا چکجک یری حاساپلانیلیپدیر. دوزخینگ بیرینجی قاتی ایکی یؤزلؤلر اؤچین، ایکینجی قاتی فرعون هم اونونگ یاقین لاری (فرعون- مصر شاه سی بولوپ، موسی پیغمبره آزار برن آدام حاساپلانیار). اؤچؤنجی قاتی، حودای سیزلار اؤچین، دؤردؤنجی قاتی جادی گؤی لر، پرخوان لار اوچین، بأشینجی قاتی هریستین لار (مسیحی) اؤچین، آلتینجی قاتی ییلدیز پارازلار اؤچین، یدینجی قاتی الله نینگ یولوندان چیقان اؤچین هم جزا بریلیأن یر دیییپ بلله نیپدیر. یدینجی قات دا یتمیش مؤنگ قالا بولوپ، اؤنداقی بریلیأن عذاب لارینگ بیری بیله کی سینه منگزِمه یأرمیش.
آلنان چشمه: «گچمیش دن اشدیلیان .... 109 - نجی صاحیپاسی»

یدی داغ
یدی داغ: قدیم دؤوورده مشهور بولان یدی داغ آشاقداقی لاردان عبارت: 1-قاف داغی 2- دماوند داغی (ترکمن لرینگ آراسیندا جؤ مأوِت داغ آدی بیلن مشهور) 3- سِرِندیپ داغی 4- گلستان داغی (ملو سونگ یاقینیندا) 5- واران داغی (مغرب دا) 6- لزگیبا داغی (مونگا جبلی فتح هم دیییلیأر). بو داغ دربندینگ یاقینیندا کاسپی (خزر) دنگیزی نینگ کناریندان باشلانیار. 7- چین (حیتای) داغی.
یدی داغ، یدی دریا ................ دألی دنیأنی گؤرسم. (مختومقلی)

یدی وِلی
بولارا «بودایی- صبقا» دیییلیأر. جامی نینگ نفحات الأنس آدلی کیتابیندا آیدیلشینا گؤرأ حودای تعالی یر شاری نی یدی یوردا بؤلوپ، شولارینگ هر بیرینه اؤز بنده لرین دن بیرینی یولباشچی بللأپ اولارا «آبدال» آد قویوپدیر. یدی ولی شول یدی آبدال بولمالی. کأبیر ماغلومات لارا گؤرا، یدی ولی ماقصاد: اقطاب، اوتاد، نقباء، نجبا، آبدال، غوت و اخیار بولمالی.
اون ایکی امام، یدی امام، چیلتن لر،
حیذیر، الیاس بنی الله حاقی اؤچین.
یدی وِلی، یاران بولوپ، مدد بر. (مختومقلی)

یدی پریشده
یهودی لار و بابلی لرینگ پیکرینه گؤرأ، یدی سیارا گؤرأ یدی پریشدأ اینانیار دیلار و هپدأنینگ هر بیر گؤنؤنی شول یدی پیشدأنینگ بیرینه تاپشیریپدیرلار. اولارینگ آدلاری: 1- رفائیل 2- جبرئیل 3- شمائیل 4- میکائی 5- زدکائی 6- عنائیل 7- سبت ئیل، دیر.
آلنان چشمه:دایره المعارف- یازیجی عبدالحسین سعیدیان- 10- نجی جلدی-9462- نجی صاحیپاسی.

یدی گن
1- یدی لیک ده، دمیر قازیق طاراپیندا گؤرونیأن آیراتین ایکی بؤلک یدی ییلدیزلار
2- دمیر قازیق ییلدیزی (جؤدِی) شولارینگ بیر چتدأکی سی دیر
3- یدی لر و یدی دوغان لار هم دیییرمیش لر.
آلنان چشمه:فرهنگ سینا، نور محمد متقی- ناشر مؤلف، 559- نجی صاحیپاسی.

یدی گن: ترکمن کلاسیکی ادبیاتیندا، مختومقلی، ملانفس، کمینه، مأتأجی، شاه بنده، معروفی، ذلیلی یدی گون لر آدینا مشهور دیرلار.
آلنان چشمه: «یدی گن، یازیچی نجن نفس اف، ماگاریف نشریاتی»

یدی حازینا
1- قویون. اونونگ یؤنگی دؤشِک، اِگنینگ اِشیک، آچیقسانگ خوروش، چؤری توپراغا دؤکؤن
2- یؤپک قورچوغی، دورشونا یؤپک ماتا. نامه تیلسنگ تیکی برمه لی.
3- توووق. اِتی، یومورتغاسی اییمیت، پری یاسسیق، یورغان دوشِک.
4- سیغیر. شول قاپی دا کِسِریپ دورسا، سؤیت دن، قایماق دان، قاتیق دان، چال دان حور بولانگوُق. اِتی تاغام لی. دری سی نی ایله سنگ، یاپیلدان دوران ادیک لری تیکی برمه لی. ایدیسینی یتیرسنگ، آغرامی آرتیپ، سانی کؤپه لیپ، قیمماتی گؤتریلیپ باریار.
5- باغ. دؤرلی- دؤمن ایر- ایمیش، یاساماسینی باشارسانگ، ایسلندیک اؤی قوُشی، غمگین گؤونؤنگی گؤتریأن دوتار، اؤستؤنگه اؤی
6- دگیرمن
7- جوواز
آلنان چشمه: «گچمیش دن اشدیلیان ..... 103- نجی صاحیپاسی»

یدی قودرات
آدام لار حاص قدیم واغت لاردان بأری عالم دأکی یدی قودرات بارادا گؤررؤنک ادیپ گلیأرلر. اولار مصر دأکی اؤچ هرم (اهرام ثلاثه مصر) ، بابلینگ آسما باغ لاری (حدائق المعلقّه، باغ های معلق بابل)، اسکندریه دأکی دریا چئراسی نینگ بیک لیگی ( برج چراغ یا فانوس دریایی اسکندریه)، رودوس هیکلی، زئوس هیکلی، دیانا دِیری(معبد دیانا)، موزولینگ قوناغی (مقبره موزول)- دیر ... .
آلنان چشمه: «گچمیش دن اشدیلیان ..... 103- نجی صاحیپاسی»

یدی بیلن باغلانیشیق لی ایریم اینانچ لار
1- کأبیر یرلرده ناهار چکیلن ده سیلاغ- حورمات بیلن یؤریته آیلانیپ، اِل یوودوریلیار. اگر الینگی یووان بولسانگ هم یوومالی، چؤنکی بوایریم ناهارینگ حورماتینا ادیلیأر. یدی أدیم آتلأن بولسانگ، الی تأزه دن یوودور مالی میش.
2- نکاح قییلاندا یدی أدیم لیک ده آق، قارا، ساری ماتا یدی بؤله گه بؤلؤپ قیر قیلسا، شول گلنه چیله دوشیأر میش.یامان نیت لی آدام لارینگ شیله اتمه گیندن چکینیلیأر، شونونگ اؤچین هم نکاح اینگ یاقین آدام لارینگ قاتناشماغیندا قییلسا قووی گؤرؤلیأر.
3- چیله دؤشن عایالینگ چاغاسی بولمایارمیش، چیله دؤشنده دؤرلی ساپاق دان عایالینگ بویونا دِنگمه -دِنگ که سیپ، یولا زینگمالی میش یا- دا اؤولیاء ده بیر آغا ایلدیریپ قویمالی میش. اول ساپاق لار یدی دؤرلی بولمالی میش.
4- دیلی پلتک، ساقا و چاغا قربان لیق اؤچین سؤیلان یدی مالینگ دیلینی،یدی اؤی دن دیلأپ آلیپ، اییدیریلمه لی میش.
5- ترکمن لر آی دیر هپدأنینگ گؤن لری بیلن باغلانیشیق لی آدلاری هم داقیار لار، بوهم دأبه اؤورؤلیپ گیدن یاغدای لاردان بیری دیر. میسال اؤچین: آننا جمال، آننا گؤل، آننا مراد، جوما، جوما مراد، جوما گلدی، چأشِم، دؤشِم.
6- چاغا دوغولانیندان یدی گؤن گچندن سونگرا، سووا دوشورجک بولنانیندا چیله سووینا نسل اؤندورر یالی یومورتغایننگ قابیغین، ریسغال لی بولیار بوغدای یا- دا تؤوی دأنه سی، پای بولار یالی شای- تنگنگه، ساغدین بولار یالی هم دوز چاغا اییک مزمیش.
7- چاغانی چیله دن چیقاریپ، یدی اؤیه آیلمالی، شوندا باران اؤی لری چاغانی بوش قویبرمه لی دأل یوغسام قولاغی آغیرلی بولارمیش. اولوراق چاغا هم بیر یره ایلکینجی گزک بارسا، الی بوش قویبرمه لی دأل.
8- یاش چاغانی یدی گؤن دن سونگ سأهِت سوُراپ، ساللانچاقا سالمالی. «ساللانچاق آرواح- جین دان هم قورایار» دییلیپ حاساپلانیلیار.
9- چاغانی سُنّته یاتیریلماق لیق ایریم ادیلیپ، 7 و 5 و 3 یالی تأک یاش لاردا عمله آشیریلیار. سنت ادنه «سنت آتا» دیییلیار.
10- گؤزؤنگه گؤل دؤشسه، ایر سحر توروپ، گون دوغمان قا، کؤنجی نینگ یدی سانی گؤلؤنی یوووتمالی میش.
11- اگر- ده شامان اودی یاقیلجاق بولسا، اوندا یدی اؤی دن بیر- بیردن چؤپ ییغنامالی.
12- آدام آرادان چیقاندا، سؤنگنگؤنی آراسسالاماق ایشی گچیریلیار. شوندا حؤکمأن دوغان قارینداش لاریندان آدام بولمالی، عایال آرادان چیقاندا ینگنگه سی یا- دا یاقین آدام لاری گیریپ، سونگنگونی توتوپ برمه لی. «آتاسی اؤیؤندن گیرجک کیم بار؟» دییلیپ سورایارلار. اؤز قارینداش لاری طاراپیندان آدام بولماسا، اوندا داشغین راق قارینداش لاری اوباداش لاری، باباداش لاری، نبرِلری، حاتدا یاد آدام لار هم قاتناشیب بیلر. هر بیر آدام یدی اؤلی نی یووماق ایشینه قاتناشمالی دیر. اوندان کأن یووماغا قاتناشسا، قازانیان ثوابی دیر.
13- یدی گؤن لأپ مرحومینگ دیرناق لاری، ساچ لاری اؤسمه گینی دوام اتدیررمیش. شول زات لار مرحوم دا اؤرأن آغیر گچیرمیش. مرحومینگ حورماتینا آیات اؤقالسا، شول پورصات ینگیل گچرمیش.

ییغنان و ترجیمه ادن: چرکز اونق